حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

185

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

اما از نظر ابن تيميه كه با چشمانى قضايا را مىنگرد كه با تعصب زشت ، پوشيده شده ، خواجه در الموت يكى از مهم‌ترين شخصيتها و وزير بزرگ نزاريان بوده است . ابن تيميه پا را از اين فراتر مىگذارد و او را تا حد فرمانروايى در بغداد كه حكم قتل خليفه را صادر كرده است بالا مىبرد و هلاكو فرمانده ارتش عظيم ، حاكم مطلق ، فاتح كشورها و خواركنندهء پادشاهان را به يك‌باره از اين همه قدرت و اقتدار تهى مىكند تا او را اسير دست كسى كند كه چندى قبل توسط مردانش اسير شده بود . اين است منطق ابن تيميه : آن كسى كه امر و نهى ، و فرامين قتل - آن هم قتل خليفه - را صادر مىكند خواجه نصير الدين طوسى است ، نه هلاكو خان . ابن تيميه توضيح نمىدهد كه چرا هلاكو خان پس از آن همه پيروزىهاى قاطع از قدرت كناره مىگيرد و حكومت را به دست مرد غريبى همچون خواجه نصير الدين طوسى مىسپارد . او باكى ندارد كه از يك بت‌پرست ستمگر خونريز دفاع كند و او را از صادر كردن فرمان قتل خليفه تبرئه گرداند و در عوض اين اتهام را به مسلمان بچسباند . آرى او پس از آن‌كه چشمانش به وسيلهء تعصب كور پوشانده شد ، از هيچ يك از اين اتهامات باكى نخواهد داشت . اينك ما براى آگاهى ابن تيميه متونى تاريخى را كه جريان به قتل رسيدن خليفه را آورده‌اند ، نقل مىكنيم . آنها را براى او كه قرنها پيش زندگى كرده است ، نقل مىكنيم ، زيرا او همواره در بافته‌هاى گمراه‌كننده‌اش به سر مىبرد . مؤلف كتاب « الحوادث الجامعه » كه از نظر زمانى نزديك به عهد هلاكو ، بلكه هم‌عصر اوست مىنويسد : هلاكو فرمان قتل خليفه را صادر كرد و عمال او در روز چهارشنبه چهاردهم صفر خليفه را به قتل رساندند . البته خون او ريخته نشد ، بلكه او را در